اگر قرار باشد فرانك رایكارد اتوبیوگرافیش را بنویسد، باید مثل رمانهای گراهام گرین و اورسن ولز اسم آن را مرد سوم بگذارد.
رایكارد در سال 1949 در بدترین شرایط اقتصادی و خانوادگی به دنیا آمد.او در سال 2003 به بارسایی پیوست كه وضعیت مناسبی نداشت و از سال 1999 هیچ جامی كسب نكرده بود.او همواره به عنوان مرد سوم مثلث طلایی هلند در دهه ی 80 شناخته می شد.مثلثی متشكل از رود گولیت، ماركو فن باستن و فرانك رایكارد كه 2 بازیكن دیگر از او شهرت بیشتری داشتند ولی همیشه از رایكارد به عنوان مكمل آنها یاد می شد.میلان با این 3 ستاره ی هلندی در اواخر دهه ی 80 بهترین فوتبال را ارائه می داد. فوتبالی كه خیلی ها آن را با رئال دهه های 50 و 60 مقایسه می كنند.
رایكارد به عنوان بازیكن عناوین زیادی به دست آورد. هفت مدال بیشتر از رود گولیت و 4 مدال بیشتر از فن باستن و در كنار كرویف پر افتخارترین بازیكن فوتبال هلند به حساب می آید. او یك بازیكن در خدمت تیم، باهوش ،خونسرد و جنگنده بود. رایكارد از اینكه از گولیت و فن باستن بیشتر صحبت می كنند گلایه ای ندارد و می گوید: "اصلاَ ناراحت نمی شدم. از خودم راضی بودم و این خیلی مهم است. همیشه نفر اول و دوم بودن مطرح بوده.اگر نفر دوم از كارش راضی باشد، شانس زیادی برای رسیدن به نفر اول دارد چون بدون فراز و نشیب به كارش ادامه داده. ولی اگر نتواند با این قضیه كنار بیاید، خیلی زود از خاطر همه كنار خواهد رفت.در زندگی هم همینجور است.باید به توانایی های خودتان ایمان داشته باشید و از آن راضی باشید.دلیلی ندارد برای نظر مردم زندگی كنید."
رایكارد همیشه روحیه ی جنگجویی داشته " به عنوان یك حرفه ای باید بیشتر یاد بگیرم. اما از بچگی همیشه برنده بودم.این را همسایه های سابق آمستردام ما می دانند. در فوتبال خیابانی خشونت جزئی از فوتبال بود. از چنین فوتبالی مهره هایی چون داویدز،ملچیوت و فن پرسی به جهان فوتبال معرفی شدند.. قسمتی از فوتبال خیابانی بازی تك به تك بود.من همیشه با جنگندگی میخواستم با قویترین مرد مبارزه كنم.همیشه بعد از اتمام بازی در زمین می ماندم و جنگ واقعی نفر به نفر را انجام می دادم.فوتبال برایم تمام زندگی ام بود"
رایكارد فوتبا
ل تهاجمی را می پسندد درست مثل الگویش یوهان كرویف كه حتی از مورینیو به دلیل ارائه ی فوتبال تدافعی انتقاد كرده است. رایكارد می گوید: "ارائه ی یك بازی تدافعی كار آسانی است. شما بدون بازیكن با استعداد هم می توانید این نوع فوتبال را ارائه دهید ولی ارائه ی فوتبال تهاجمی نیاز به بازیكنانی طراز اول و در عین حال باهوش نیاز دارید"
اما رایكارد در شرایطی به بارسا پیوست كه تیم شرایط مناسب روحی نداشت. " وقتی به بارسا آمدم، مشخص بود كه باید به آنها یاد بدهم بارسا یك تیم ناكام نیست.بازیكنان بارسا به خاطر نتایج ضعیفی كه چند سال قبل گرفته بودند ، به لحاظ روحی شرایط ایده آلی نداشتند. حال تیم شرایطش كاملاَ تغییر كرده و هوادارنش به آن افتخار می كنند"
در تابستان 2003 با انتخاب خوان لاپورتا به عنوان رییس باشگاه بارسلونا بزرگانی مثل گاس هیدینك و رونالد كومان برای پذیرفتن سرمربیگری بارسا با او به توافق نرسیدند .آنها حقوق پیشنهادی لاپورتا را پایین تلقی كردند.
اما رایكارد به عنوان سرمربی این تیم پذیرفته شد. او ابتدا نتایج خوبی نمی گرفت و مورد انتقاد قرار گرفته بود.ولی لاپورتا به او اعتقاد داشت و رفته رفته اوضاع رو به راه شد.بارسلونا قهرمانی لالیگا را به دست آورد و از آن مهمتر قادر به ارائه ی بازی تماشاگر پسند شد. درخشش خیره كننده ی رونالدینیو، اضافه شدن اتوئو و دكو ظرافت خاصی به بازی بارسلونا بخشیده است.جسارت رایكارد هم در این راستا نقش مهمی ایفا كرد . رایكارد در فصل قبل لیگ قهرمانان در برابر چلسی با بدشانسی مواجه شد و از گردونه مسابقات كنار رفت. رایكارد می گوید: " سال گذشته ما اشتباهات بیشتری از چلسی در كارهای دفاعی انجام دادیم و تاوانش را هم دادیم.در این فصل بین لالیگا و لیگ قهرمانان اولویتی قائل نمی شویم و سعیمان بر این است در هر دو رویداد موفق ظاهر شویم."
رایكارد در این فصل با انتقاداتی هم روبه رو شد ولی شانس آنها این بود كه در اوائل فصل افت آنها با افت رئال مادرید نیز همراه بود.البته سیستم چرخشی رایكارد از سوی بزرگان این تیم نیز پذیرفته نشد.اتوئو هر بار در قبال تعریفی از خود واكنش نشان می دهد و دكو هنوز با این روش كنار نیامده است. این تیم درون دروازه ویكتور والدز را دارد كه هنوز دروازه بان مطمئنی نشده است و در خط دفاع كارلوس پویول مستحكم ترین عنصر است ولی هنوز خط دفاع بارسا به استحكام لازم نرسیده است و این تیم باید فكری به حال خط دفاعی اش بكند.
اگر رونالدینیو،اتوئو،دكو و ژولی تا پایان فصل در همین میزان آمادگی بمانند، بارسا می تواند هم در لیگ قهرمانان كه شروع خوبی داشته و هم در لالیگا مدعی شماره ی 1 كسب عنوان قهرمانی باشد.
برگرفته از فردوسی پور